تاريخ : شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠ | ٢:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : ونوس

بادهای بی جهت می ایند و خبر میدهند از انبوهی اوقات سپید بر پیکر

اردیبهشت

و معنای این همه یعنی:من باید شاد باشم.

-اردیبهشت نیست اما...امروز و در همین لحظه و همین ثانیه من شادم!

ببین که هیچ نیست...جاده نیست...ستاره نیست...ماه نیست...سکوت نیست...

غروب رفته است و نیست...تجسم از بهار نیست...صدای دود و قال نیست...

افق دلیل خام نیست...فقط خیال ناب نیست...تو هستی و سراب نیست...

فقط تویی و خواب نیست...فقط تویی و خواب نیست!

-اینا همه نیستن اما...دوباره همه اتفاقات خوب مشترک گذشته هست!

باران!بلاخره امدی؟

خیلی منتظرت بودم.تمام روز را چشم به اسمان دوخته بودم.

ناگهانی بود...!

اولین قطره...دومین قطره...سومین قطره...بارید!باران بود که بارید!

به عظمت اسمان...به رویای کودکان...به فریاد بی امان...

فریادی که در درونم بود در عمق وجودم دیدم.

برق از چشمانم پرید!

این باران بود که می بارید!

-بارون نیست اما...تمام لحظاتم بوی بارون میده.میخوام هوا رو بو بکشم!

مولکول های هوا هم امشب بوی خوبی میدن!

یک ماه بود که احساس میکردم قرار نیست هیچ اتفاق خوبی واسم بیفته.

هیچ وقت فکر نمیکردم که تو 2 روز پشت سر هم 1 اتفاق ویژه بیفته و 1 خبر ویژه بشنوم.

دوست دارم به هیچی فکر نکنم و فقط از این شادی استفاده کنم.

دوست دارم دوباره مثل قبل دور هم جمع بشیم و این بار شیرینی بهترین اشتی کنون

دنیا رو بخوریم.

کنار هم بودن 2 نفری که به طراوت باران و سپیدی برف و پاکی اب دوست داشتنی و

ارزشمند هستند دوباره حال همه رو زیبا کرده.

چقدرررررررررررررررررررررررر امشب ارومم...!

پ.ن:فونت های پر رنگ و تیتر بالا واسه من نیستن.خودتون بهتر از من میدونید که به

قلم چه کسایی نوشته شده.