تاريخ : سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩۱ | ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ونوس

 

اینجا هرکه نگاهش خاکستری ست چشم هایش را بارانی میکنند!

.

.

.

میترسند از اتش زیر خاکستر!

 

 

میگویند اب دریا شور است.

پس چرا غرق شدن در ابی چشم های تو شیرین ترین حادثه ی دنیاست؟

 

 

هربار قصه ی چشم هایت را میخوانم بیشتر میفهمم

حکایت عشق خرس و کندو چیست:

.

.

.

"عسل"

 

 

شب یعنی چشم های تو...

وقتی اسمانش صاف باشد

ماه لبخند و ستاره هایش چشمک بزنند.

شب زنده دار یعنی من...

وقتی شمع بسوزد

شعر در سکوت متولد شود

و ارامشم پشت پلک های تو خفته باشد.

 

 

هیچ کدام جادوی چشم تو نبود...

نه زمین لرزه ی هفت ریشتری که بر اندامم افتاد

نه اتش فشان مذاب قلبم

و نه یخچال های قطبی دستانم...

جادوی چشم تو همان رشته کوه تنیده درهم قهوه ای بود

در لحظه ی فتح نگاهت.

 

 

سناریست نگاه تو کیست؟

جنگل سبز سرو است بی نهایت چشم های مخلوقش:

لبخند که میزنی بهار میشود شکوفه میدهد

اشک که میریزی رود میشود بوی باران میدهد

خشم که میگیری هیزم میشود اتش میزند

خواب که میبینی زمستان میشود برف میبارد

 

 

پ.ن:بچه ها چشماتون چه رنگیه؟

این شعرا تقدیم به نگاه رنگیتون:)