تاريخ : جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ٧:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : ونوس

 

 افتاب هم تاب تابستان تنت را ندارد وقتی

 بادهای زاده ی اردیبهشت در اغوشت میگیرند.

 

 

سلام چند وقتی نبودم ببخشید!

خیلی تلاش کردم که بتونم تو جشن یک سالگی وبلاگم که به معنای واقعی

مثل خونه خودمه حضور داشته باشم و خوشحالم که الان هستم و این پست

رو به افتخار این همراهی یکساله میذارم.

به افتخار حضور همه ی شما دوستای گلم

 که نمیتونید حدس بزنید چقدر واسم عزیزید....

از تک تکتون ممنون بخاطر اینکه تو لحظات مجازی اینجا کنارم بودید و واستون

فرق نداشت شادی باشه یا غم....

فقط بودید و این بودن ستودنیه...!

هیچ وقت تنهام نذارید چون بدون شما نمیتونم باشم

و این عادت نیست یک نیاز واقعیه!

اردیبهشت همیشه واسم ماه عزیزی بوده.با اینکه علاقه ی چندانی به فصل

بهار ندارم ولی ماه اردیبهشت هیچ وقت بی معرفتی نکرده.

همیشه ازش خاطرات خوبی دارم.

به همین منظور اول این پست رو هم با یه شعر اردیبهشتی شروع کردم.

نمیدونم تو این یک سال بزرگتر شدم یا نه شاید شما که از دور نظاره گر بودید

بهتر بتونید تشخیص بدید که من تو نوشته هام و یا وبلاگ  نویسی به پختگی

رسیدم یا نه!

واقعا امیدوارم که تو هر پست از پست قبل بهتر بوده باشم!

واسه ادامه ی این راه مثل همیشه مشوقم باشید!

ممنونلبخند

 

 

 فنجان قهوه اماده است...

 عاشقانه های من هم شیر و شکر...

 تا از دهان نیفتاده بنوش!

 

 

پ.ن 1 : اگه خاطره ی خاصی از وبلاگ "به یاد بیاور مرا" دارید که خیلی تو ذهنتون

مونده واسم بنویسید! و یا اگه پستی رو خیلی دوست دارید اسمشو بهم بگید.

 

پ.ن 2: باید همین دور و برها باشی....

 زیر همین گوشه از این اسمان که  میتواند فیروزه ای باشد....

 جایی در کنج همین شهر....

  در حوالی همین عصر اردیبهشت که شب بوها را گیج کرده است. 

  "شهاب نادری"