تاريخ : چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱ | ٧:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ونوس

 

امتداد نگاه تو مطلع خورشید و مغرب شب است.

مرا به میهمانی نگاه همیشه روشنت دعوت کن!

 

 

اینجا تمام کوچه ها به تو میرسند و من هر شب قدم زنان به سمت تو می ایم

برایت ستاره های اسمان را میچینم...

شب را تا انتها مینوشم...

و ماه را با بوسه ای بدرقه میکنم تا صبح دوباره طلوع کنی

 

 

حالا دیگر نه از صدای زوزه ی باد و این شب تاریک میترسم

نه از پارس این جانوران بی جهت و ویرانی زلزله های اسیای شرقی...

درست همین جا

در قلب خاورمیانه

نگاهت این ویران خانه را مثل بید میلرزاند.

 

 

فنجان های خالی

شمع های اب شده

دقایق به شب نزدیک و این کافه ی زمستانی...

روزها میمیرند و زبان من هنوز برای گفتن دوستت دارم لکنت دارد.

ما رو به روی هم مینشینیم و قهوه هایمان شیرین نمیشود از عشق

 

 

قرار شبانه ی ما باشد به وقت تولد ستاره و عبور نیمه کاره ی شهاب ها

که برایمان خبر بیاورند از نیمه ی پنهان قرص ماه

 

 

رد شهاب ها را که میگیرم سر از پنجره ی نیمه باز اتاق تو در می اورم

جاذبه ی تو از زمین هم بیشتر است!

 

 

لحظه ای به اسمان نگاه کن!

شهاب ها محض خاطر توست که به شب افتخار عبور میدهند

 

 

تمام ستارگان این شهر هم اگر جمع شوند...

روشنای چشم تو را ندارند برای اسمان شبهای من.

 

 

امشب هم اغوش کلمات نامه ای مینویسم به ماه:

راحت بخواب!

مهتاب من

تنها

در این خانه میتابد و بی هیچ ستاره ای روشن میکند تمام اسمان دلم را

 

 

کنسرت ناتمام شب است به افتخار چشم بیدار تو...

رقص ستاره ها و اواز ماه

ساز بیقرار شهاب و ترانه ی اسمان

نگاه کن!

کنسرت ناتمام شب است