تاريخ : دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱ | ٦:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : ونوس

 

همین طور که بی خیال در خانه راه میروی...

مقابل اینه می ایستی...

دستی در موهایت میکشی...

برای خودت چای میریزی...

فنجان به دست روی مبل مقابل تلویزیون لم میدهی...

شیشه ی عینکت را با وسواس عجیبی پاک میکنی...

کتابی که بارها خوانده ای از نو ورق میزنی...

........

من در اشپزخانه خود را مشغول شستن ظرف ها نشان میدهم

اما ثانیه ای از فکر کردن به تو دست بر نمی دارم.

تو تنها مرد جهانی که در سکوت و با ارامش عجیب همیشگی ات

سخت ساده ای و من حاضرم تک تک پلان های این فیلم زنده برای

هزار سال بعد هم روی پرده ی خانه ام تکرار شود.

 

 

بهار نوشت:

بهار بی تو دیوانه ایست که از درخت بالا میرود!