تاريخ : سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠ | ٥:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : ونوس

 

برای بدرقه در بی کرانه سفرت

بهار سر زد و باران گرفت پشت سرت

نسیم,پنجره در پنجره تو را می جست

هوای فروردین کوچه به کوچه در به درت

اگر نیامد و دستی تکان نداد کسی

تکان به رخوت پرواز داد بال و پرت

زمین نشیب و فراز تو را که یاد گرفت

چقدر رود به دریا رسید در اثرت

درخت,تقلیدی از نگاه سبز تو بود

بهار ترجمه شعر های سبز ترت

هنوز سوز زمستان هنوز سرما بود

بهار سر زد و پاشید اب پشت سرت

 

"مهدی فرجی"

 

 

سال 90 نه اینکه سال بدی بوده باشه نه اینکه اتفاقات خوب کمی

واسم افتاده باشه...نه!

ولی پر از استرس بود و نگرانی.اون جوری که باید خوش میگذروندم و

ازش استفاده میکردم نشد که بشه.

ابتدای خوبی داشت.واسم پر از خاطره بود بخصوص که 13 روز اول

بهترین روزای سال بودن.

اما ادامه اش ضدحال اساسی بود.تلخ تلخ...

یکم که رفت جلوتر یاد گرفتم باید قوی باشم جلو تر تر که رفت فهمیدم

باید یاد بگیرم که خدا خودش هوامو داره.

روزای پر تشویشی بود اما تا حالا اینقدر از زندگی درس نگرفته بودم.

حالا که سال جدید داره بند و بساطشو میاره که پهن کنه تنها ارزوم

اینه که امسال دو چیز داشته باشم: ارامش و سلامتی

هم واسه خودم هم خانواده ام و هم دوستام و کسایی که دوستشون

دارم.خیلی امیدورام که بتونم به هدفم نزدیک تر بشم...

امیدوارترم که خدا مثل همیشه حواسش به منم باشه.

بیاین سر سفره ی هفت سین وقتی حالمون منقلب میشه و قلبمون

به تپش میفته همدیگرو یاد کنیم و واسه هم بهترینا رو بخوایم.

سال نو مبارکهورا

 

 

دیده بوسی ها که پیغام بهاری میدهند

یک دقیقه حال ساعت ها خماری میدهند

عید این طوری بدون تو محرم میشود

روزها بوی غریب سوگواری میدهند

شهر منهای تو قبرستان بگویم بهتر است

کوچه هایش حس ادم را فراری میدهند

زنگ پشت زنگ هفده ساله ها سر میرسند

دور از چشم تو عکس یادگاری میدهند

عید عید باب طبعم نیست وقتی که به من

جای سبز چشم های تو هزاری میدهند

 

"مهدی فرجی"

 

 

ناگهان شیشه ی خانه بی غبار شد

اسمان نفس کشید دشت بی قرار شد

بهار شد!

 

"سعید بیابانکی"