تاريخ : چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ٧:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : ونوس

دو روز بیشتر از خرید این کتاب نمیگذره اما من ٣ بار به طور کامل و با تمام وجود عاشقانه های اون رو خوندم و از بر کردم!

امسال شاید بهترین اتفاق نمایشگاه کتاب (برای من) خرید این کتاب کوچک و دوست داشتنی بود! کتابی که برخلاف نوشته ی روی جلدش نه تنها خرده ریزهای ذهن پیام ابراهیم پور نیست....بلکه عاشقانه های ناب و عمیق قلبشه!

از اولین شبی که صدای گرمش رو در اینجا شب نیست شنبه شبها شنیدم مدت زیادی نمیگذره.ابتدای این اشنایی یک شب سرد زمستونی بود که گرمای اجرای صمیمانش مثل خوردن قهوه ای داغ بود هنگام تماشای رقص دانه های برف در پشت پنجره...

اگر شنونده ی برنامه هاش باشین حتما شعرهای کوتاه و تاثیرگذارش رو شنیدین که گهگاهی مثل یک قند شیرین تو برنامه حل میشه.شنیده بودم و میدونستم که شعرش زیباست اما این کتاب به شدت غافلگیرم کرد.

وجه تمایز این کتاب در مقایسه با سایر کتاب های شعر اینه که سعی نشده با قافیه و وزن های بی جا شعر طولانی و سردی رو تحویل خواننده بده!!!

فرصت هست...اگه برنامه دارین که سری به نمایشگاه بزنین حتما خریداریش کنید.این کتابی جزو اون کتاب های خاک خورده ی کتابخونه ای نیست!کتابیه که هر لحظه و هرجا میتونه همراهیتون کنه.

دیروز که تو مدرسه میخوندمش بچه ها کنجکاو شدن و تنها با خوندن یک شعر همه سفارش دادن که دوستم واسشون کتابو بخره! امروز حدودا ٧-٨ نفر از بچه ها این کتاب دستشون بود چند نفر دیگه در تکاپوی خریدنش!!!

هر روز صبح

من و <<دو ارزو>>: -اولی کوچک و دیگری بزرگ-

یکی:"بالش"...یکی:"بانو"

"بالش" برای  "سرگذاشتن" با تو

"بانو" برای  "سر به سر" گذاشتن با تو!

سالن شبستان...نبش ردیف ٢٠...انتشارات فصل پنجم...