تاريخ : پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٠ | ٤:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ونوس

 

سال 51

ماه بهمن

و روز هفتم

تو را از 364 روز و 11 ماه و باقی سال های خورشیدی دزدیدند...

و امروز دوستدارانت به افتخار این اغاز دل انگیز که بر پیشانی تاریخ

ایران زمین نوشته شده لبخند میزنند.


 

7 بهمن 1351 در تهران متولد شد.

اولین کسی که او را با موسیقی اشنا کرد برادر بزرگش بود که در سن 4 سالگی

به او کیبورد هدیه داد (برادری که سال ها بعد در جنگ شهید شد.)

بر خلاف هم سالانش نه با توپ و تفنگ های پلاستیکی که با ساز و نت و صدا

هم بازی شد.همین عشق دوران کودکی او را به هنرستان موسیقی کشاند

عشقی که صبح زودتر از همکلاسی هایش او را به مدرسه میبرد تا برای جلوگیری

از ایجاد مزاحمت و دلخوری همسایه ها ساکسیفون تمرین کند.

 

سال ها گذشت...

20 ساله بود که پدرش به دلیل بیماری سرطان دار فانی را وداع گفت.

در همان سال ها وارد هنرستان ملی شد و خیلی زود اوای جان بخش سازهایش

او را به چهره ای مشهور در دانشگاه بدل کرد.مدتی نگذشت که به پیشنهاد

دوستان و استادانش و بر خلاف میل باطنی اش که خود را همیشه یک اهنگساز و

نوازنده میداند شروع به خواندن کرد.

همه بر این باور بودند که صدایش موجی جدید در موسیقی پاپ ایران خواهد بود و

خود از ترس عدم توانایی خواننده ها در اجرای ساخته هایش تصمیم گرفت که بخواند

و برای همیشه یاد اور خاطرات میلیون ها ایرانی باشد.

 

البوم دهاتی با شعر معروف "محمد علی بهمنی" و چهره ی جذاب روی جلدش

لقب پر فروش ترین البوم سال را به خود اختصاص داد

(که تا امروز در ایران رکورد فروشش شکسته نشده)

خیلی زود با گرفتن مدرک فوق لیسانس موسیقی فعالیت حرفه ای خود را در

صدا سیما اغاز کرد.

به تلخی از ان سال ها یاد میکند.سال هایی که خواننندگانی چون : عصار

اصفهانی...اعتمادی و غیره با موسیقی او شکل گرفتند اما ضحی ویولون خودش

لس انجلسی بود و نباید با شلوار جین در صدا سیما حضور میافت.

البته مشکلات او انقدر زیاد بود که تنها به لباس ختم نمیشد.

نگرفتن مجوز البوم هایی که حاصل ماه ها تلاش وی بود دلیل اصلی این است که

امروز بگوید:نفس کشیدن هم سخت بود و حس میکردم ایران دیگر جای من نیست

و رفت...

 

رفت وتنها همسفرش یک گیتار بود در حالی که حتی مادرش از این تصمیم

بی خبر بود.

رفت و اولین سوغاتش از کانادا ترانه ی ادم فروش فرزاد حسنی بود

(موج نویی که مدت ها از هر خانه ای میشنیدیم.)

و سال هاست افسوس میلیون ها هوادار هنوز هم این است که چرا مجوز حتی یک

کنسرت را هم به او ندادند؟

افسوس این که چرا تنها فیلم هایش "پر پرواز" و "شب برهنه" بودند؟

 

 

حالا به جرات میتوان گفت که فرشته ی نجات تمامی خواننده های هم دوره و

بعد از خود بود!

او به ارشاد فهماند فرار مغز ها یعنی چه.باز تر شدن فضای موسیقی پاپ برای حفظ

نخبه هایی که ایران و ایرانی به ان ها نیاز دارد حاصل دوری او از ایران است.

و امروز...

شادمهر عقیلی ستاره ی بی بازگشت صحنه هاست(صدای نسل بیدار)

نوازنده ی 16 ساز مختلف که سازهای اصلی اش درام و پیانوست.

کسی که مدت ها به علت تمرین شبانه روزی ویولون زیر گلویش زخم بود.

موسیقی دان جوان ایرانی که با افتخار در لیست 10 ویولونیست برتر جهان جا دارد.

 

شادمهری که همیشه و هنوز افتخار خواهر بزرگش پروین و

برادر کوچکش محمد است.

3 سالی از ازدواجش با مدل فلیپینی (میامسا) گذشته و او گرچه این روزها کمتر

میخواند و بیشتر ملودی مینویسد هنوز هم همان(شادمهر شرقی) ست برای

طرفدارانش.همان اسطوره ای که با نت جادو میکند.

جادوگری که گیتار "بیس" را تنها از سایت یوتوب و با نگاه کردن به دست نوازنده ای

یاد گرفت!

زندگیش سراسر شایعه بود...از کشیدن سیگار و مواد مخدر گرفته تا بیهوش شدن

روی صحنه!

سراسر غم از دست دادن بود و در تمامی این لحظات همچون معنای اسمش

مهربان بود و برعکس مهربان نبودند با او اما ایستاد...ایستاد و دم نزد چرا که جبر

زمانه همیشه برای امثال او حسادت به دنبال داشته و نه حمایت!

 

شادمهر عزیز!

گرچه کیلومترها دوری اما برای گفتن این جمله فاصله بی معناست:

-از هفت سالگی با صدایت بزرگ شدم و به تمام سال هایی که با تو

خاطره شد...به تمام اشکهایی با صدای تو جاری شد افتخار میکنم.

 

 

7 بهمن سالروز میلادت مهنا!