تاريخ : دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠ | ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ونوس

 

هر شب ستاره ها تو را از من میدزدند!

پلکهاشان درد میگیرد انقدر چشمک میزنند.

شاید میدانند من عاشق چشم سیاه توام اسمان!

 

........................................................................

 

ساعت به وقت چشم تو شب است!

همه ام را درون چشمت جا میدهم...

شاید امشب خواب مرا دیدی...

 

.....................................................................

 

قرار بود در امتداد جاده صبح چراغ اسمانم باشی...

یادت که نرفته ماه من؟

تو اگر نتابی با چشمک ستارگان و سوسوی این فانوس راه روشن نخواهد شد.

یادت نرود ماه من!

تو تا وقتی که اینجایی...شب نخواهد شد.

 

..........................................................................

 

ماه که به عیادت اب می اید , ماهی ها عاشق میشوند.

انگار میخواهند در دل حوض , اسمان شب پهن کنند.

 

........................................................................

 

شب که به نیمه میرسد شاعر میشوم انگار...

جوهر شب به لب میگیرم و غزلی میدهم به باد...

تا برسد به لمس خواب های تو

 

.....................................................................

 

تنها لحظه ای به اسمان نگاه کردی...

شهاب ها با سر به زمین اصابت کردند!

ماه از تابیدن استعفا داد!

و ستاره ی سهیل همچنان متواری ست!

 

..................................................................

 

پ.ن:خیلی حس خوبیه وقتی شعرات تو برنامه محبوبت با صدای گوینده دوست داشتنیت خونده میشهخیال باطل

نظرات پست قبل...