تاريخ : دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠ | ۱:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ونوس

 

 ماه پای رفتن ندارد از اسمان شب نهم.

 

 دل دل میکند برای یک ثانیه بیشتر مقابل خورشید ایستادن.

 

 وحشت دارد از رسیدن , از هرچه نزدیک تر شدن به روز وداع.

 

 ثانیه ها را نگه دارید! ستاره ها مضطربند...

 

 دست به دامان مهتاب شده اند.

 

 های ای اسمان دشت کربلا!

 

 امشب ماه را سفت در اغوش بگیر! ستاره ها را امان بده...!

 

 اسمان با توام!

 

 دلش اشوب است امشب ماه من.

 

 من خودم از گفتگوی پنهان ماه و خورشید شنیدم:

 

 اینبار خورشید هم به بی نهایت این شب قانع است.

 

 

(مراسم مقتل خوانی-تئاتر شهر-تاسوعای 1390)

 

پ.ن: متن بالا متن کامل شعری هست که از من تو اینجا شب نیست 3

خونده شد.

با سپاس از حامد مرادیان عزیز :-)