تاريخ : جمعه ۳۱ شهریور ۱۳٩۱ | ٤:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : ونوس

 

باز پاییز امد و قلبم گرفت

مهر ماه مهر رنگ غم گرفت

یادم امد روزهای مدرسه

اب بابا باد باران یک دو سه

روزهایی که برای من نبود

مدرسه انگار جای من نبود

مدرسه بند و حصاری تنگ داشت

با پر و بال غرورم جنگ داشت

مدرسه جولانگه اعداد بود

جایگاه ذبح استعداد بود

نه! نه اینکه ذهن من ذوقی نداشت

کس به کشف شور من شوقی نداشت

گرچه قلبم سخت دانشخواه بود

سینه ام همواره دانشگاه بود

درد چوب ناظم و اخم مدیر

عاقبت کرد از ناگریزم ناگزیر

"مهدی استاد احمد"

 

این هم نگاه غمگین شاعر به رسیدن پاییز و شروع مدارس:

 

 

پ.ن:

بچه ها ادرس وبلاگ اینجا شب نیست تغییر کرده از این به بعد به این ادرس

 مراجعه کنید

http://www.injashabnist-3.blogfa.com/

 



تاريخ : شنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩۱ | ٥:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : ونوس

 

من از حروف اسم تو به حس واژه و طلوع شعر میرسم.

به فصل زایش درخت خشک و پیر

به صبح یک سحر

به شعله ی همیشه روشن و...

به رنگ نیلی نگاه هر غزل

....

من از خطوط شعر نو دوباره میرسم به تو...

دوباره حس واژه و...

دوباره اسم تو!

 



تاريخ : چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩۱ | ٥:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : ونوس

 

انتهای شهریور ابتدای من است...

تابستان که به پایان رسد من پاییز میشوم...

زردی من از برگ ها...سبزی ان ها از من...

 

پ.ن: و شروع سالی جدید ... 19 ساله شدم!



تاريخ : شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۱ | ٤:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : ونوس

 

خیالی نیستی که نگام رد نگاتو میگیره

به یمن ابی نگات کویرو دریا میگیره

خیالی نیستی که خزون به شوق تو بهارمه

پاییز میلاد تنت فصل شروع سالمه

خیالی نیستی که تنت قسمت اغوش منه

هوا اگه ابری بشه دستای تو چتر منه

خیالی نیستی که همش اسمتو فریاد میزنم

چشماتو اینه میکنم تو اینه لبخند میزنم

خیالی نیستی که فقط تو رو کنارم میبینم

رو نیمکتای پنج عصر هر روز کنارت میشینم

هر شب تو خواب البوم خاطراتتو بجای رویا میبینم

خیالی نیستی ولی من تو رو خیالی میبینم

این اعتراف اخره : واسم زیادی و کمم

نشد واست حوا بشم ببخش منو نازنینم!