تاريخ : چهارشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۱ | ٧:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : ونوس

 

کنار تو که باشم...

انگار ساعت بخوابد و عقربه ها بایستند تمام شهر ساکن میشود.

کنار تو که باشم...

جهانی هم اگر باشد فقط تعبیر یک کابوس برای مردمی بیگانه از ماست.



تاريخ : سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩۱ | ٢:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : ونوس

 

حواس پرت که میگویند یعنی "من"

پرت میشود حواسم تا "نا کجا اباد" ...

تنها با یک لبخندت :)

 



تاريخ : چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱ | ٧:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ونوس

 

روی بخار لیوان برای یخ های شناور ویسکی یادگاری مینویسم ,

حرفی شبیه:

اولین بار از "نگاهش" مست شدم.

 

 



تاريخ : پنجشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۱ | ۳:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : ونوس

 

هنوز صدای سین سکوتت در گوشم زنگ میزند...

حروف اسم من

مثل قهوه ای که سرد میشود

از دهانت افتاده.

 



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩۱ | ٤:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : ونوس

 

سال پیش...

(وقتی میگم سال پیش درست همین تاریخ منظورمه که باورم نمیشه به این سرعت

گذشته!)

میخواستم وبلاگمو بخاطر اتفاقی که خیلی واسم مهمه به روز کنم اما به دلایلی که

حسابی لجمو دراورد نشد که بشه!

امسال اما بدون اینکه متنی رو از قبل اماده کنم انگشتام رو کیبورد میره و صدای

خوش دکمه ها منو متوجه این میکنه که دارم بدون برنامه ریزی قبلی کاملا از روی

احساس و به دلیل یک ارادت خاص مینویسم!

معمولا عادت ندارم این جوری بنویسم...حتما و الزاما باید بیست باری نوشته هامو

خط بزنم و انواع و اقسام غلط های املایی و انشایی رو از خودم بگیرم تا دلم رضا

بده اینجا تو وبلاگم واسه شما بنویسم.

(شمایی که اینقدر ریز بین و نکته سنج هستین!)

به هر حال الان نه خبری از اون وسواس همیشگی هست نه متن خوبی که در شان

امروز باشه اما تمام روح من پشت این کلمات پنهان شده!

اگه گاهی دست به قلم میبریم و مینویسیم هیچ وقت یادمون نره نویسنده های

بزرگی واسه راهی که ما الان توش قدم گذاشتیم تلاش کردن!

پس 14 تیرماه روز قلم رو به اهالی قلم تبریک میگم لبخند

 

پ.ن1:امیدوارم امسال کتاب نویسنده هایی که منتظرشون هستیم بلاخره به دستمون

برسه...مثلا شهاب نادری دست از تنبلی عجیبش برداره و کتابشو چاپ کنه و از همه

مهم تر اینقدر کتاب های خوب و ارزشمند بخاطر خط قرمزهای بی مورد تو ارشاد گیر

نکنه...از جمله کتابی که مطمئنم چاپش سر و صدای زیادی راه میندازه از طنز پرداز

محبوب من استاد مهدی استاد احمد!

 

پ.ن2:تو یه جمله: خدایا! به نویسندگان ما ازادی بیان اعطا فرما!

 



تاريخ : چهارشنبه ٧ تیر ۱۳٩۱ | ۸:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ونوس

 

من هنوز و همیشه به وقت شنیدن سلام ساده ات پر میکشم...

پر میکشم تا نگذارم اسمان صدای احساس تو را بشنود.

به دنبال کلمات میروم برای مرور هر لحظه ی تو...

برای دفتری که ماه هاست خاطراتت را زندانی سلول صفحاتش کرده ام.

اهسته تر بگو سلام! غریبه ها میشنوند!