تاريخ : یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۱ | ٧:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ونوس

 

 باران که ایستاد نوبت باران بود...

 باران برگ ها...

 این برگ ها را درختی هم بوده است؟

 سوالی کردم از بهار

 جوابش اکنون گریان در کوچه ها میگذرد.



تاريخ : چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱ | ٧:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ونوس

 

امتداد نگاه تو مطلع خورشید و مغرب شب است.

مرا به میهمانی نگاه همیشه روشنت دعوت کن!

 

 

اینجا تمام کوچه ها به تو میرسند و من هر شب قدم زنان به سمت تو می ایم

برایت ستاره های اسمان را میچینم...

شب را تا انتها مینوشم...

و ماه را با بوسه ای بدرقه میکنم تا صبح دوباره طلوع کنی

 

 

حالا دیگر نه از صدای زوزه ی باد و این شب تاریک میترسم

نه از پارس این جانوران بی جهت و ویرانی زلزله های اسیای شرقی...

درست همین جا

در قلب خاورمیانه

نگاهت این ویران خانه را مثل بید میلرزاند.

 

 

فنجان های خالی

شمع های اب شده

دقایق به شب نزدیک و این کافه ی زمستانی...

روزها میمیرند و زبان من هنوز برای گفتن دوستت دارم لکنت دارد.

ما رو به روی هم مینشینیم و قهوه هایمان شیرین نمیشود از عشق

 

 

قرار شبانه ی ما باشد به وقت تولد ستاره و عبور نیمه کاره ی شهاب ها

که برایمان خبر بیاورند از نیمه ی پنهان قرص ماه

 

 

رد شهاب ها را که میگیرم سر از پنجره ی نیمه باز اتاق تو در می اورم

جاذبه ی تو از زمین هم بیشتر است!

 

 

لحظه ای به اسمان نگاه کن!

شهاب ها محض خاطر توست که به شب افتخار عبور میدهند

 

 

تمام ستارگان این شهر هم اگر جمع شوند...

روشنای چشم تو را ندارند برای اسمان شبهای من.

 

 

امشب هم اغوش کلمات نامه ای مینویسم به ماه:

راحت بخواب!

مهتاب من

تنها

در این خانه میتابد و بی هیچ ستاره ای روشن میکند تمام اسمان دلم را

 

 

کنسرت ناتمام شب است به افتخار چشم بیدار تو...

رقص ستاره ها و اواز ماه

ساز بیقرار شهاب و ترانه ی اسمان

نگاه کن!

کنسرت ناتمام شب است

 

 



تاريخ : دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱ | ٦:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : ونوس

 

همین طور که بی خیال در خانه راه میروی...

مقابل اینه می ایستی...

دستی در موهایت میکشی...

برای خودت چای میریزی...

فنجان به دست روی مبل مقابل تلویزیون لم میدهی...

شیشه ی عینکت را با وسواس عجیبی پاک میکنی...

کتابی که بارها خوانده ای از نو ورق میزنی...

........

من در اشپزخانه خود را مشغول شستن ظرف ها نشان میدهم

اما ثانیه ای از فکر کردن به تو دست بر نمی دارم.

تو تنها مرد جهانی که در سکوت و با ارامش عجیب همیشگی ات

سخت ساده ای و من حاضرم تک تک پلان های این فیلم زنده برای

هزار سال بعد هم روی پرده ی خانه ام تکرار شود.

 

 

بهار نوشت:

بهار بی تو دیوانه ایست که از درخت بالا میرود!



تاريخ : شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۱ | ٢:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ونوس

 

ساربان ارابه نور نباشی

این قافله ی تاریکی پوش نور زاده ی فروردین را

هر 13 روز گره میزند به بخت پرتاب تو...

ساربان نور باش!

 

 "شاهین شرافتی"

 

 

از اجیل سفره عید چند پسته ی لال مانده است

انها که لب گشودند خورده شدند...

انها که لال مانده اند میشکنند...

دندان ساز راست میگفت:

"پسته ی لال...سکوت دندان شکن است! "

 

 "حسین پناهی"

 

 

سیزده را همه عالم بدر امروز از شهر...

من خود ان سیزده ام کز همه عالم بدرم!

 

پ.ن:

همیشه 13 عدد نحسی نیست امسال متفاوت بهش نگاه کنید!

سعی کنید خوش بگذرونید!

به هیچ عنوان خونه نشینی رو بهتون توصیه نمیکنم!

این سه شعری که بالا نوشتم رو خودم خیلی دوست دارم ولی متاسفانه نمیدونم

شاعر اخری کیه هرکس میدونه به کمکش نیازمندیم!

با تشکرنیشخند



تاريخ : یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۱ | ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : ونوس

 

چه فرقی میکند که بیایی و به استقبالت نیایم؟

چند روزی از امدنت گذشته باشد و دل دیدار نباشد.

چه فرقی میکند خبر بیاورند سوغات اورده ای؟

قطره های باران روشنی این اسمان باشد.

نه...!

نوبرانه نیستی...!

که هر روز بی او زمستان و این حوالی سال هاست برف میبارد.



تاريخ : سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩۱ | ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ونوس

 

از وقتی خود را شناختم فرزاد حسنی به عنوان یک مجری توانا,خوش

ذوق و با پرستیژ در تلویزیون و رادیو درخشیده است.کسی که با

جسارت هرچه تمام تر در پاسخ به خبرنگاری اظهار داشت:مخاطبان من

دو دسته هستند:

کسانی که مرا دوست دارند

و

کسانی که از من متنفرند!

(به عبارتی صفر یا صد)

او اصلا به دنیا امده تا مجری باشد گرچه این روزها بازی های بینظیری

از او در سینما و تلویزیون هم شاهد هستیم.

اگاه,مسلط,تحصیل کرده,دارای اطلاعات عمومی بالا و دایره ی لغات

گسترده است و خوش تیپ و خوش پوش نیز...

همه ی این ها را گفتم نه برای شناخت شما از هنرمندی که قریب به

14 سال در رسانه ی ملی فعالیت دارد...که او بسیار محبوب تر و

مشهورتر از ان است که نیاز به معرفی داشته باشد.

اما شاید مدیران این رسانه ی به اصطلاح ملی فراموش کرده اند با

سوپراستار اجرای ایران برنامه میزنند...

این مطلب را با طرح یک سوال شروع میکنم:

 

-مگر چند فرزاد حسنی میان جمعیت حدودا 70 میلیونی ایران

تکرار میشود؟

 

و یا بهتر است بپرسم:

 

-میان مجری های سیما چند نفر وجود دارند که بتوان ان ها را

همچون فرزاد حسنی در اجرا بی نقص دانست؟

 

 

در اینجا سوال مهم تری مطرح میشود:

 

-سو استفاده تا کی؟!

 

29 اسفند 1390  و در ادامه 1 فروردین 1391 شاید عجیب ترین اتفاق در

طول زندگی حرفه ای پر فراز و نشیب فرزاد حسنی رخ داد!

معدود افرادی که از او شناخت درستی نیز ندارند با مشاهده ی تنها

10 دقیقه از برنامه میتوانستند حدس بزنند کلافه است و تحمل میکند

چون مسئولیت دارد.

و ان دسته از مخاطبان همیشه همراه وی قطع به یقین نگران این

کلافگی در چهره اش بودند.

که برای من به مثال تنها یک جمله است:

 

"سوختن و ساختن" ان هم بخاطر مردم!

 

مردمی که همیشه خطاب به ان ها میگوید:

"دوستتون دارم و این یک تعارف نیست همه ی زندگی منه ! "

 

 

 

و اما....

 

در کمال تاسف این رسانه محکوم است به استفاده ی ابزاری از

یک انسان متشخص در قالب یک مجری به شدت مردمی تنها

به منظور جذب مخاطب!

 

تلخ است قصه ی به قول خودش: "حاجی فیروز بودن و سالی یک روز

بودن" این مجری توانا...

تلخ است زحمت بی اندازه ی او برای ضبط کلیپ ها و ایتم هایی که

مجوز پخش نگرفتند...

تلخ است اعتراض های مکرر او ناشی از برهم خوردن برنامه هایش...

 

تلخ است شنیدن جملاتی این چنین در ویژه برنامه ی سال تحویل

شبکه 3 از زبان وی:

 

-مردم! منو به بزرگواری خودتون ببخشید که نگذاشتند خوش

قول باشم!!!!

 

 

-اقای پورمحمدی! به جای گیر دادن به لباس مهمون ها مجوز

play back هایی که گرفتم رو بده پخش بشن!

 

 

-تمام شب رو به بطالت گذروندیم.

 

 

-در جواب میلاد کی مرام هنگام تشکر از عوامل برنامه:

 

"نصف بیشترشون اینجان که نذارن چیزایی که ما میخوایم پخش

بشه!"

 

-باز هم در جواب کی مرام که او را مجری اگاه و جسوری میداند:

 

"امیدورام این جسارت موجب خسارت نشه"

 

 

مدیران محترم!

 

اگر شما موافق برنامه ریزی های فرزاد حسنی نیستید پس چرا از او

درخواست اجرای مهم ترین ویژه برنامه ی رسانه ملی در مهم ترین

شبکه را دارید؟

ایا هدف شما جز جذب مخاطب است در حالی که اجازه ی نواختن

پیانو به حسام نواب صفوی که یکی از سوپرایز های فرزاد حسنی بود

و یا اجازه ی پخش ترانه ی سیروان خسروی که به طور اختصاصی

برای برنامه خوانده شده بود ندادید؟

 

بدون شک مفتخریم و خوشنود از اجرای بی نقص او همچون گذشته...

از شیک پوش بودن او در مقایسه با سایر مجری های سیما...

از پوشیدن 2 ست متفاوت لباس که همه میدانیم بابت ان پولی دریافت

نمیکند و تنها هدفش ارزش گذاری برای مخاطب است...

از ریز بین بودن او حتی برای تعویض فرم عینک در سری دوم پخش...

از دکور زیبای برنامه...

از ترانه ی لطیفی که توسط او سروده و با صدای احسان خواجه امیری

شنیدیم...

از تسلط بی نظیر وی هنگام تحویل سال و خواندن دعایی که اشک از

چشمانمان جاری ساخت...

 

باید متاسف باشیم یا خشنود؟برای بودن این "همیشه ستاره"  در

رسانه ای که به هیچ وجه قدرش را نمیداند...

گرچه او اولین و اخرین نفری نیست که مورد بی مهری قرار میگیرد اما

به عنوان یک مخاطب ترجیح میدهم او را که همیشه دوستش داشته و

خواهم داشت نبینم اما خوشحال باشم که عده ای به اهدافشان

نمیرسند!

 

همه میدانیم که او بارها و بارها تلویزیون را مانند خانه ی مادرزن خوانده

است.

اما چطور بگوییم تا بدانید؟

بودن او در سیما و داشتن برنامه ی روتین خواسته و نیاز همه ی

مخاطبین است و همچون بارانی که در کویر...

و چرا چرا چرا درک این جمله سخت است؟

" از نیروی جوانی و تجربه و اگاهی او تا فرصت هست باید استفاده

کرد! "

 

اگرچه نرود هرگز میخ اهنین در سنگ!!!

 

 

 داره حسی تو من بیدار میشه

 جهان هم مثل من بیکار میشه

 مث روزای اول هول میشم

 دوباره قصه مون تکرار میشه

 چقد گفتم نرو بی عشق سخته

 منو تا زنده ای یادت نمیره

 تو سرگرم کسی بودی که میخواست

 شده یک شب تو رو از من بگیره

 دعا کردم دلت از عشق بریزه

 به من نزدیکتر شه گرمتر شه

 دعا کردم کسی حتی ندونه

 از احساسی که دارم باخبر شه

 میخوام باور کنم تا اخر عمر

 کنارت سالها تحویل میشه

 جهان با عشق ما اغاز میشه

 جهان بی عشق ما تعطیل میشه

 خدا رو شکر باز عاشق شدی تو

 خدا رو شکر من پای تو موندم

 جواب اون همه حرفای تلخو

 من از چشم پشیمون تو خوندم

 اگه چشمامو جدی تر بگیری

 بفهمی من یه ساله صبر کردم

 بهارو زودتر تحویل میدی

 به اغوش شکسته دست سردم

...

 "فرزاد حسنی"

 

دانلود

http://s2.picofile.com/file/7333729886/tahvile_bahar.mp3.html