به یاد بیاور مرا

مرور که میکنی,به یاد که می اوری,لمس که میکنی,نبضم تندتر میزند...شهاب نادری

 

یلدا پشت در ایستاده زنگ میزند

اما...

تو نیستی برایم انار صد دانه کنی , هندوانه بیاوری , فالی بزنی...

یلدا میخواهم چکار وقتی هنوز برگ های زرد کوچه چشم انتظار قدم های تواند؟

وقتی چشم های ادم برفیمان از سال پیش ته گنجه مانده , پیدا نمیشود...

هر شب بی حضور تو یعنی یک سال ناتمام

شبیه یلدایی که بیاید و یک دقیقه اش تمام نشود.

نه!

شب بی حضور تو , صبح نمیشود که نمیشود که نمیشود.

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط ونوس نظرات ()

 

هر شب ستاره ها تو را از من میدزدند!

پلکهاشان درد میگیرد انقدر چشمک میزنند.

شاید میدانند من عاشق چشم سیاه توام اسمان!

 

........................................................................

 

ساعت به وقت چشم تو شب است!

همه ام را درون چشمت جا میدهم...

شاید امشب خواب مرا دیدی...

 

.....................................................................

 

قرار بود در امتداد جاده صبح چراغ اسمانم باشی...

یادت که نرفته ماه من؟

تو اگر نتابی با چشمک ستارگان و سوسوی این فانوس راه روشن نخواهد شد.

یادت نرود ماه من!

تو تا وقتی که اینجایی...شب نخواهد شد.

 

..........................................................................

 

ماه که به عیادت اب می اید , ماهی ها عاشق میشوند.

انگار میخواهند در دل حوض , اسمان شب پهن کنند.

 

........................................................................

 

شب که به نیمه میرسد شاعر میشوم انگار...

جوهر شب به لب میگیرم و غزلی میدهم به باد...

تا برسد به لمس خواب های تو

 

.....................................................................

 

تنها لحظه ای به اسمان نگاه کردی...

شهاب ها با سر به زمین اصابت کردند!

ماه از تابیدن استعفا داد!

و ستاره ی سهیل همچنان متواری ست!

 

..................................................................

 

پ.ن:خیلی حس خوبیه وقتی شعرات تو برنامه محبوبت با صدای گوینده دوست داشتنیت خونده میشهخیال باطل

نظرات پست قبل...

نوشته شده در دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط ونوس نظرات ()

 

غلط میخوانی ام.

 

اسم کوچک من از "سین" سکوت

 

و...

 

"قاف" قهر شروع نمیشود.

 

یک "واو" ساده بیشتر نیستم.

 

پ.ن:احساس میکنم باید منظورمو از این نوشته بنویسم...

چند وقتیه تصور میکنم یه نفر که واسم خیلی عزیزه باهام قهره!

خیلی حس بدیه بخصوص وقتی نمیتونم ازش بپرسم:-(

نوشته شده در شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ توسط ونوس نظرات ()

 

 ماه پای رفتن ندارد از اسمان شب نهم.

 

 دل دل میکند برای یک ثانیه بیشتر مقابل خورشید ایستادن.

 

 وحشت دارد از رسیدن , از هرچه نزدیک تر شدن به روز وداع.

 

 ثانیه ها را نگه دارید! ستاره ها مضطربند...

 

 دست به دامان مهتاب شده اند.

 

 های ای اسمان دشت کربلا!

 

 امشب ماه را سفت در اغوش بگیر! ستاره ها را امان بده...!

 

 اسمان با توام!

 

 دلش اشوب است امشب ماه من.

 

 من خودم از گفتگوی پنهان ماه و خورشید شنیدم:

 

 اینبار خورشید هم به بی نهایت این شب قانع است.

 

 

(مراسم مقتل خوانی-تئاتر شهر-تاسوعای 1390)

 

پ.ن: متن بالا متن کامل شعری هست که از من تو اینجا شب نیست 3

خونده شد.

با سپاس از حامد مرادیان عزیز :-)

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط ونوس نظرات ()

 

بوق اشغال میزنم این روزها....

 

دست خودم نیست

 

مشغول صدای توام!

 

 

 

بعدا نوشت:پیشنهادهای وبلاگی!

 

1.علی ضیا دوباره وبلاگ نویسیشو شروع کرده لینکش اینجا هست سر بزنید!

2.یه خبرایی رسیده که پیام ابراهیم پور عزیز قراره اگه خدا بخواد برنامه زنده ی

 جدیدشو رو انتن ببره اپ جدیدش با عکسایی از روسیه جالبه!

3.طرفدارای فرزاد حسنی یه سر به لینک شماره 2 هواداراش بزنن قراره

نامه ای نوشته بشه به سیما واسه برگشت فرزاد و داشتن برنامه ی زنده

 پس چه بهتر که کامنتامون زیاد تر بشه.

4.به وبلاگ هوادارن نیما رئیسی که نوپاست ولی خوب شروع کرده سر بزنید با

عکسای جالبی از نیما و نمایش های اخیرش به روزه, لینکشم که همین جاست!

5.لبخند

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ توسط ونوس نظرات ()

 

در هیاهوی این شهر تنها سکوت تو شنیده میشود.

ترا به الفبای ناگفته ات قسم!

واژه ای شعر کن!

.

.

.

.

.

.

پ.ن:متن بالا ویرایش نادر ختایی عزیز هست متن اصلی که نوشته ی خودمه

این بوده:

"در میان هیاهوی این شهر تو با سکوت غوغا میکنی.

ترا به الفبای ناگفته ات قسم!

واژه ای شعر کن و دردم دوا کن!"

نوشته شده در شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ توسط ونوس نظرات ()

 

امروز هوای اسمان هردومان برفی بود...

سنگ هم اگر ببارد من برای دوباره دیدنت...

این کوچه ها که هیچ...

تهران را مرور میکنم!

 

نوشته شده در شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠ساعت ۳:٥٦ ‎ق.ظ توسط ونوس نظرات ()

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ توسط ونوس نظرات ()


كد قالب جدید قالب های پیچك